|
هر گز لبخند را ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون هر کس امکان داره عاشق لبخند تو بشه |

گناه من این بود که فقط عاشق شدم حالا دارم تاوانشو پس میدم.........
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا خسته شدم...................
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:54 توسط مریم |
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت انقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است؟اما افسوس........هیچ کس نبود.......همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره......اری با تو هستم با تویی که از کنارم گذشتی........وحتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:20 توسط مریم |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:28 توسط مریم |

+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:30 توسط مریم |
ین عکس را هم بگیر، یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟ نه، آمده بودم بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم عشقش قرار از دل ربوده از اینهمه دوری جانم به لبم رسیده رفیق می دانی خوابش را دیدم باز گفته بودم دلم میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود خواب دیدم دارم میروم آنجا او هم بود آمده بود بدرقه عجب خوابی دیدم من. خیر باشد. آخرین عکس را بگیر رفیق شاید روزی به سراغت آمد شاید دلش برایم تنگ شد آخرین عکس را نشانش بده بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه. بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است. به او بگو، گفته ام: به جون خدا دوستت دارم. آه رفیق ! خداحافظی سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه های شنگول ها و منگول ها هم خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها باید بروم رفیق چمدانم را بسته ام سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم ناراحتم نباش سردم هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم چند عدد شمع هم برداشته ام چه می دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست. راستی رفیق در آسمان آنچه که زیاد است، ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ماه یکی است. رفیق مواظبش باش مبادا گریه کند، گول خنده هایش را نخور در خلوتش خیلی دلتنگ است. آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری گوشت را بیاور جلو رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟ آخر اسمش را به دریا گفته ام گفته ام اگر دیدش به او بگوید که چقدر دوستش دارم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 11:16 توسط مریم |
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان روز اول که خدا ساخت سرشت ودلشان سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان 
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:17 توسط مریم |
من برای سالها بعد مینویسم........
سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند.....
افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود.......
همیشه یکی بود یکی نبود........

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:50 توسط مریم |
قرار نبود برای شکستن دل هم قدم برداریم!
قرار نبود چشمهایمان از ابری بودن حرفهای دیگری خیس شود!
قرار نبود بهار دلمان در سردی دستانمان بپوسد و به خزان تبدیل شود!
قرارمان این بود که........بی قرار بی قرار هم باشیم و بس......!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 22:4 توسط مریم |
تنها هنگامي كه خاطره ات را مي بوسم
درمي يابم
ديريست كه مرده ام
چرا كه لبان خود را را
از پيشاني خاطره ي تو سرد تر مي بينم..........
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:34 توسط مریم |
اگر يك روز احساس كردي كه دنيا و ادماش به تو اخم كردن........
دليلشو تو لباي بدون لبخند خودت جستجو كن
اگر كسي رو دوست داري به او بگو...
زيرا قلبها معمولا
با كلماتي كه ناگفته مي مانند مي شكنند....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 22:26 توسط مریم |
گاهي براي درككردن كسي كه خيلي بزرگه بايد ازش فاصله گرفت
فاصله ها مي تونن امكاني براي بهتر ديدن و لمس كردن باشن
وقتي نيست جاي خاليشو حس مي كني
و وقتي هست كشف ميكني كه دوسش داري
چون بودنش يا نبودنش
واست زمين تا اسمون فرق داره........
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:37 توسط مریم |
با تو
زمین گهواره ایست که مرا در اغوش خود می خواباند
و ابر حریریست که بر گهواره ی من کشیده اند
با تو
سپیده ی هر صبح
بر گونه ام بوسه میزند
با تو ماه ومن به بهار می رویم.....

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:31 توسط مریم |
عاشقانه ترین نگاهم را
روی قایق باد نشاندم
و پارو زنان به سویت فرستادم
با ساحل نگاهت که رسید
ان را
با بستن چشمانت غرق نکن......
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:24 توسط مریم |
آقا ! وجود پاک مرا چند می خری ؟!
- به به ! چه چشم ناز و قشنگی !چه دختری !
ـ چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی ؟
یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !؟
اسمت چه بود ؟ اهل کجایی ؟ ندیدمت ...
دختر ، هراس ، دلهره :
ها ؟ چی ؟ بله ! ... پری !
اهل حدود چند خیابان عقب ترم !
- نزدیک نانوایی سنگک ؟
- نه! بربری...
چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود
زیر نگاه هرزه یک مرد مشتری
- کمتر حساب کن ... وَ موبایلش :
الو ! بله !؟
- امشب بیایم به خانهء آقای اکبری؟
زن هم مصیبت است !!! بله ! چشم ! آمدم !
هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری !؟
از خیر او گذشت و فقط گفت :
حیف شد !
امشب برو سراغ خریدار دیگری...
دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :
حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟!...

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:22 توسط مریم |
سالی دیگر آمد و بدنبالش ستاره ای نو...
تو اکنون نوترین و جوان ترین ستاره ی کوله بار من هستی...
به یاد دار آنچه که ستاره ها را زیبا جلوه می دهد،
صداقت و یک رنگی آنان است...
بیاموز تا محبت بکاری و ترانه ی زندگی بنوازی،
بیاموز تا دنیا را با خود همراه سازی...
بیاموز که بهترین ها آنانند که از آنِ قلب ها باشند
و بتپند بنام خوبی ها و برای پاکی ها...
بیاموز تا بهترین ها را بطلبی و بهتر بودن را تجربه کنی...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:37 توسط مریم |
در اين ديار غربت كسي تنهائيم را احساس نكرد. شكستم اما كسي صداي شكستنم را نشنيد. اعتماد به خدا نردبان هر جاي بلندي است . وقتي با دوستانيم خود را خط بزنيم. وقتي با خدائيم همه را . 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:17 توسط مریم |
در اتش بازی سرزمین چشمانت
به خواب رفتم
وچون ادم برفی قطره قطره اب شدم
چگونه غزل ماندن بخوام
وقتی غم رفتنت
قصیده ی زندگیم را دو بیتی کرد.....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 14:57 توسط مریم |
فقط يك بهانه كافيست تا من وتو بدانيم عشقي كه از چشمها تراوش كند هرگز به دلها نخواهد نشست كاش لبهاي تو حرفهايشان را مي زدند تا من هميشه در نگاه تو بدنبال واژه گمشده ام نمي گشتم....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 14:11 توسط مریم |
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی
یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و
تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و
حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی
رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی
اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه
کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری
اما ببینی چشماش داد می زنه که
دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:6 توسط مریم |
کجای این جنگل شهر پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سر شارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه هات پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون بغض نمیکنم ببین
(تقدیم به عشق قشنگم ...)

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:3 توسط مریم |
وقتی میایی صدای پات از همه جاده ها می آد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا می اد تا وقتی که در وا می شه لحظه دیدن می رسه هرچی که جاده ست رو زمین به سینه من می رسه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم تگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم به هر چی می خوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گلهای خواب الوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم تگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام میرسم به هر چی می خوام میرسم 
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:56 توسط مریم |
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:7 توسط مریم |
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک ميمونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه ........
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 13:27 توسط مریم |
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي
دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره
ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه
هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات
دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي
ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه .......

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 16:31 توسط مریم |
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شب نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه که یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست بخند آدمک نغمه ی آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند .......... 
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 5:55 توسط مریم |

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:50 توسط مریم |
دنيا را بد ساخته اند ...! كسي را كه دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... كسي كه تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند !...
![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:20 توسط مریم |
چند نکته حکیمانه
۱- اگه اولش به اخرش فکر نکنی اخرش به فکر اولش می افتی.
۲-لذتی که در فراق است در وصال نیست چون در فراق شوق وصال است و در وصال بیم فراق.
۳-اغاز کسی باش که پایان تو باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:32 توسط مریم |
ما آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد خدا خواست كه دل تنگ بميريم.......... 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:3 توسط مریم |
ای کاش باران بودم تا غبار غم هایت را می شستم
ای کاش نسیم بودم تا صورتت را نوازش کنم
ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه ها یم را به تو هدیه می دادم
اما افسوس نه بارانم نه نسیم ونه گل اما هر چه ام تو را......
دوست می دارم..........

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:47 توسط مریم |