|
هر گز لبخند را ترک نکن حتی وقتی که ناراحتی چون هر کس امکان داره عاشق لبخند تو بشه |
آقا ! وجود پاک مرا چند می خری ؟!
- به به ! چه چشم ناز و قشنگی !چه دختری !
ـ چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی ؟
یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !؟
اسمت چه بود ؟ اهل کجایی ؟ ندیدمت ...
دختر ، هراس ، دلهره :
ها ؟ چی ؟ بله ! ... پری !
اهل حدود چند خیابان عقب ترم !
- نزدیک نانوایی سنگک ؟
- نه! بربری...
چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود
زیر نگاه هرزه یک مرد مشتری
- کمتر حساب کن ... وَ موبایلش :
الو ! بله !؟
- امشب بیایم به خانهء آقای اکبری؟
زن هم مصیبت است !!! بله ! چشم ! آمدم !
هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری !؟
از خیر او گذشت و فقط گفت :
حیف شد !
امشب برو سراغ خریدار دیگری...
دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :
حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟!...

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 11:22 توسط مریم |